غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

264

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

در راه كه مىرفت بار ديگر بيمارىاش عود كرد ، تا به همدان رسيد . در آنجا دريافت كه نيروى جسمانى خود را به كلى از دست داده است و بدن ياراى دفع مرض را ندارد . پس مداوا و معالجهء خويش فروگذاشت و مىگفت : آن مدبرى كه تدبير اين بدن مىكرد از تدبير بمانده است ، اينك معالجه سود ندارد . و چند روز به همان حال ببود تا به جوار پروردگارش رخت بركشيد . او را در همدان به خاك سپردند . مدت عمرش پنجاه و هشت سال بود . وفاتش در سال 428 اتفاق افتاد . دربارهء او گفته‌اند : ما نفع الرئيس من حكمه الطبّ * و لا حكمه على النيّرات ما شفاه الشفا من الم الموت * و لا نجّاه كتاب النجاة « شيخ الرئيس را نه طبّش سودى رسانيد ، و نه دانش نجومش ، نه « شفا » يش او را از مرگ شفا بخشيد و نه « نجات » نجاتش داد . » گويند نخستين حكيمى كه به خدمت ملوك موسوم بود ارسطو بود و حكماى پيش از او چون فيثاغورس و سقراط و افلاطون سر بدين كارها فرود نمىآورند . و به درگاه ملوك نزديك نمىشدند . گويند يكى از پادشاهان يونان به جايى رسيد كه سقراط در آنجا نشسته بود . چون به او نزديك شد سقراط از جاى برنخاست و به دو نپرداخت . يكى از غلامان پادشاه نزد او آمد و سر پايى زد . سقراط گفت : چرا مرا به نوك پا مىزنى ؟ گفت : مگر پادشاه را نمىبينى ؟ چيست كه براى او از جاى خويش بر نمىخيزى ؟ سقراط پاسخ داد : چگونه به احترام بندهء بندهء خود برخيزم . پادشاه متوجه مشاجرهء آنان شد . سقراط را پيش خواند . غلامان او را پيش پادشاه بردند . پادشاه پرسيد : چه مىگفتى ؟ گفت : مىگفتم چگونه به احترام بندهء بندهء خود برخيزم ؟ پادشاه گفت : آيا من بندهء بندهء تو هستم ؟ سقراط گفت : آرى اى پادشاه . دنيا تو را بندهء خود ساخته و تو خدمتگزار او هستى و حال آنكه من دامن فراچيده‌ام و دنيا را به بندگى گرفته‌ام ، دنيا نيز بندهء من شده است . پس تو بندهء بندهء منى . پادشاه سخن او تحسين كرد و خواست در حق او احسانى كند ولى سقراط نپذيرفت . گويند نخستين حكيمى كه به شرابخوارى پرداخت و قواى شهوانى خود را به كارگرفت شيخ الرئيس ابو على بن سينا بود . پس از او ديگران در شرابخوارى و